قهرمان ميرزا عين السلطنه

856

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

كوريجان را گرفته اموال سرقت شده را مسترد دار . او هم خان ملعون عموزادهء خودش را با سوار و جمعيت زياد روانه مىكند . على خان شيطان غريبى است . عمرو بن عاص ساعد السلطنه است . وزير و مشير و همه‌كارهء اوست . حقيقت آدم محيل و مزور ناپاكى است . با آن جمعيت مىرود به قريهء قرخلو كاغذى به سيد نصر الله خان مىنويسد كه زحمت كشيده اينجا بيائيد ، پى دزدها را برداشته ملاحظه كنيم كجا رفته‌اند . تا تعاقب كرده بلكه دوباره روغن ديگر را بگيريم . نصر الله خان ابدا از اين خيالات و تزوير حضرات مطلع نيست و براى آنكه حسن خدمت نموده و تفصيل زدوخورد خود را و استرداد اموال مسروقه را شرح و بسط دهد و خدمات خود را بنماياند با دو نفر سوار شده مىرود . به محض ورود كتفهايش را بسته و كتك فراوان زده سيد بيچاره را پياده جلوى اسب انداخته تا لتكا كه مقر حكومت حاجيلو و محل سكناى ساعد السلطنه است مىبرند . ساعد السلطنه هم خطابات عنيف مىكند و خيلى كتك مىزند و حبس مىكند . جمعى سوار و سرباز به كوريجان روانه مىكند . رعاياى ترسو ابدا دست در نياورده اموال و اسباب و عيال خود را گذاشته به شهر و دهات پراكنده مىشوند . ديگر اين جمعيت اراذل آنچه لازمهء هرزگى و شرارت و بىعصمتى و غارت و نهب است مىكنند . خدا عالم است چه كرده‌اند . تلگرافى از ساعد السلطنه رسيد كه مكارى بهارى را دزدهاى كوريجان زدند و هرچه نوشتم نصر الله خان دزدها را نداد ، لابد لاعلاج خودش را حبس كردم . حضرت و الا از تلگرافات سايرين اندكى مطلع شده بودند جوابى زدند ملك و مال من با شما تفاوتى ندارد . نوكر من هم نوكر شماست . به اطلاع شريف الملك طى اين غائله و گفتگو را بفرمائيد . به شريف الملك هم تلگرافى به همين مضمون [ زدند ] . فردا تلگراف رسيد كه نصر الله خان را به شهر برده از لتكا تا شهر پياده و كتف بسته ، بعد عضد الدوله چوب فراوانى زده و در بين چوب خوردن او حاجى ميرزا نصر الله كه در همان سفر از حضرت و الا چوب خورده بود حاضر كرده كه من تلافى شما را مىكنم . بعد حبس كرده و خودش ملاير رفته است . پشت‌سر هم كاغذ و تلگراف رسيد . رعاياى كوريجان پراكنده . ذره‌اى از بىاعتدالى فروگذار نكرده‌اند . مال و اموال ، هست و نيست آنها را با محصول هذه السنه غارت كرده‌اند . از آن طرف ضياء الملك به ده ديگر حضرت و الا كه مزرعه موسوم است و با ضياء الملك شركت دارند جمعيت روانه كرده چندين دختر باكره را ضايع كرده و چندين طفل سقط كرده‌اند . معتبرين رعايا نصف در شهر حبس و نصف ديگر در لتكا و شورين گرفتار زنجير و كند مىباشند . ظلمى كرده‌اند كه حجاج نكرده و بومسلم مروزى به خاطر نداشته . تلگرافات و كاغذها را مكرر به حضور صدراعظم برديم و تمام را به خاكپاى همايونى فرستاد . حضرات هم از عداوت و غرض آنها كما هو حقه مطلع و مخبر مىباشند . اما در احكامات قرب و منزلتى نيست . چندين تلگراف كردند . نه از اميرنظام نه ديگرى جواب نرسيد . تاكنون هم جواب نداده‌اند . چند روزى سيم تلگراف هم پاره بود و يقين است كار خود آنهاست و هميشه مىكنند ، يعنى هروقت لازم بشود .